شمس الدين حافظ

29

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى )

عزيز من به الفاظ با طمطراق « معلم السنهء شرقيه » و عضو انجمن علمى فلان يا آكادمى به همان ، غرّه نشوند و هر ترّهاتى را كه از طرف اروپا به امضاى هر مجهولى مىآيد چشم بسته بدون آنكه آن را به محك اعتبار بزنند وحى منزل ندانند و در هر چيزى عقل خداداد را كه معيار تميز حق از باطل فقط اوست ، توأم با علم اكتسابى ميزان قرار داده ، همه چيز را با آن ترازو بسنجند تا راه را از چاه و خضر را از غول گمراه بازشناسند . الغرض من از اوايل جنگ تا يكى دو سال بعد از ختام جنگ را در برلين ماندم و با وجود اينكه بىنهايت ميل داشتم براى اتمام طبع جهانگشاى جوينى كه ناتمام مانده بود دوباره به پاريس مراجعت نمايم چون هنوز روابط بين‌المللى درست افتتاح نشده بود و مسافرت از مملكتى به مملكتى موانع و اشكالات فوق‌العاده داشت ، اسباب كار آن فراهم نمىشد تا از حسن اتفاق مقارن آن اوقات آقاى ميرزا محمد على خان فروغى ( ذكاء الملك ) به سمت عضو هيئت مأمورين ايرانى براى مجلس صلح به پاريس تشريف آوردند ، من براى تسهيل وسايل مسافرت خود به ايشان متوسل شدم ايشان نيز فورا و بدون درنگ اقدامات لازمه را نموده و به مساعدت شاهزاده نصرة الدولهء فيروز ميرزا وزير خارجهء وقت كه ايشان هم در آن اوقات در پاريس تشريف داشتند و از قديم لطف مخصوصى نسبت به اين بنده دارند ، اشكالات مسافرت و تحصيل تذكره و غيره را رفع كرده ، من در 12 جمادىالآخرهء 1338 ( 4 ژانويه 1920 ) از برلين حركت كرده از راه سويس چهار روز بعد در 16 جمادىالآخره وارد پاريس شدم و بعد از پانزده شانزده سال مفارقت دوباره تجديد عهدى با آقاى ذكاء الملك نمودم ولى افسوس كه اين سعادت دولت مستعجل بود و دوام چندانى نكرد چه ، آقاى ذكاء الملك پس از هفت هشت ماه ديگر كه غالب آن اوقات را هم در سفرهاى مختلف و از پاريس غايب بودند در روز 19 صفر 1339 ( 2 نوامبر 1920 ) به طرف ايران حركت كردند . پس از ورود من به پاريس آقاى ذكاء الملك به همان تجديد عهد و بشاشت وجه و خرّمى دل و بوسيدن روى اكتفا نكرده چون اختلال اوضاع مادى مرا حدس زدند ، خواستند گويا معنى دوستى را به ابناء زمانه بياموزند ، بدون درنگ دامن همت بر كمر زده از هيچ‌گونه جدى و تلاشى كوتاهى نكردند . تا آنكه بالاخره به همراهى جوانمردانهء شاهزاده نصرة الدولة فيروز ميرزا و امضاى سريع آقاى ميرزا حسن خان وثوق الدولة رئيس‌الوزراى وقت يك مقررى ساليانه از دولت كه تا اندازه‌اى اوضاع معيشت مرا مرتب نمود در حق اينجانب برقرار نمودند و پس از مراجعت به طهران براى اينكه ديگر درجهء خجلت و انفعال مرا حدى برايش باقى نگذارند زحمت وصول و ايصال آن وجه را نيز به عهده جوانمردى و آزادگى خود گرفتند و عجالة از آن تاريخ تا كنون از